
/>
یكی از مهمترین دغدغه های حفظ حریم خصوصی این است كه دیگران را – معمولاً دولتها یا شركتها – از نظارت بر آنچه می اندیشیم جلوگیری كنیم. آنها باید با جاسوسی از آنچه می گویند یا می نویسند ، و غیرمستقیم به ذهن ما از آن داده ها ، این کار را غیرمستقیم انجام دهند. ما فرض می کنیم که افکار واقعی ما از نظارت مصون است. امروز درست است ، اما ممکن است فردا نباشد. کار در آزمایشگاه های تحقیقاتی و شرکتی در حال انجام است تا روشهای خواندن مستقیم آنچه را که ما فکر می کنیم به دست آید. سؤال اینجاست: چه اتفاقی می افتد به حریم خصوصی یک بار که ممکن است؟
به عنوان یک پیشگویی از آنچه در آینده است ، ایلون مسک اخیراً از رابط دستگاه مغز مبتنی بر نخ های ریز که مستقیماً در مغز وارد شده است پرده برداری کرد. مقاله آكادمیكی موسك ، كه بر روی سرور preprint bioRxiv منتشر شده است ، چگونگی دستیابی به این امر را توضیح داده است:
ما همچنین یک ربات جراحی مغز و اعصاب ساخته ایم که بتواند شش نخ (192 الکترود) در دقیقه را درج کند. برای جلوگیری از انعقاد سطح و هدف قرار دادن نواحی خاص مغز ، هر نخ را می توان با دقت میکرون به طور جداگانه وارد مغز کرد.
این روش کاملاً تهاجمی است. تاکنون فقط از موش ها و میمون ها استفاده شده است. یکی از کاربردهای مورد نظر آن کمک به افرادی است که از فلج می توانند توانایی های از دست رفته را بازیابی کنند. قبل از استفاده از آن بر روی انسان ، برای آزمایشات و آزمایش های بیشتر از مراجع ذیربط لازم است ، بنابراین استفاده عملی از این روش کاملاً دور است. کمتر تهاجمی و کمتر جاه طلب ، یک پروژه جدید فیس بوک برای ایجاد یک رابط مغز و کامپیوتر است:
ما در حال کار روی سیستمی هستیم که به مردم اجازه می دهد مغز خود را تایپ کنند. به طور خاص ، ما هدف داریم ایجاد یک سیستم گفتار خاموش که قادر به تایپ کردن 100 کلمه در دقیقه مستقیم از مغز شما باشد – این پنج برابر سریع تر از چیزی است که امروز می توانید روی تلفن هوشمند تایپ کنید.
فیس بوک اصرار دارد که حریم شخصی در معرض خطر نخواهد بود ، زیرا اهداف پروژه کاملاً محدود است. این گفته است که درباره "رمزگشایی کلماتی است که قبلاً تصمیم گرفته اید با ارسال آنها به مرکز گفتار مغز به اشتراک بگذارید" ، نه خواندن فعالیت عصبی عمومی. با این حال ، هنگامی که فناوری رابط مغز و کامپیوتر شروع به پیشرفت کرد ، اجتناب ناپذیر است که محققان بخواهند با تلاش برای استراق سمع در تمام افکار و احساسات ما ، به پیش روند. یکی از دلایلی که احتمالاً وجود دارد این است که قبلاً کمپانی هایی وجود دارند که مشتاقانه پاسخ ناخودآگاه ما از تبلیغات را درک کنند – زمینه جدیدی به نام بازاریابی عصبی. این نظریه در پشت آن وجود دارد:
مغز تنها 2 درصد از انرژی خود را صرف فعالیتهای آگاهانه می کند ، و بقیه بیشتر به پردازش ناخودآگاه اختصاص می یابد. بنابراین ، متخصصان مغز و اعصاب معتقدند ، روش های سنتی تحقیق در بازار – مانند نظرسنجی از مصرف کنندگان و گروه های متمرکز – ذاتاً نادرست نیستند زیرا شرکت کنندگان هرگز نمی توانند برداشتهای ناخودآگاه که اشتهای خود را برای محصولات خاصی می گیرند ، بیان کنند.
با توجه به این مشوق های مالی برای سوق دادن به این نوع فناوری. تا جایی که می تواند نه تنها به افکار آگاهانه ما ، بلکه به برداشت های ناخودآگاه ما نیز گوش کند ، مهم است که شروع به بررسی پیامدهای مربوط به حریم خصوصی کنیم. کار در حال حاضر در این زمینه آغاز شده است. به عنوان مثال ، در سال 2017 ، مقاله ای با عنوان "به سوی حقوق بشر جدید در عصر علوم اعصاب و فناوری عصبی" منتشر شد.
این مقاله پیامدهای کاربردهای نوظهور فناوری عصبی را در چارچوب حقوق بشر مورد ارزیابی قرار می دهد و نشان می دهد که حقوق بشر موجود ممکن است برای پاسخگویی به این مسائل نوظهور کافی نباشد. پس از تجزیه و تحلیل رابطه علوم اعصاب و حقوق بشر ، چهار حقوق جدید را شناسایی می كنیم كه ممكن است در دهه های آینده از اهمیت ویژه ای برخوردار شوند: حق آزادی شناختی ، حق حفظ حریم ذهنی ، حق یکپارچگی ذهنی و حق استمرار روانشناختی
بخش مربوط به حق حریم خصوصی ذهنی گسترده است ، و موضوعات بسیاری را مطرح می کند که با پیشرفت فناوری های عصبی ، اهمیت فزاینده ای پیدا می کنند. به عنوان مثال ، خاطرنشان می کند که حفاظت از حریم خصوصی به طور معمول در مورد اطلاعاتی که ضبط می کنیم و به اشتراک می گذاریم اعمال می شود. با این حال ، در زمینه پیشرفت فناوری عصبی ، برای فعالیت عصبی اساسی که زیربنای آن اطلاعات است ، محافظت نیز لازم است. به طور مشابه ، فعالیت عصبی ناخودآگاه به محافظت و همچنین عناصر آگاه نیاز دارد. یک پیشنهاد در مقاله این است که شاید ما به یک حق محدود کنیم که به چه میزان فعالیت مغز ما دسترسی داشته باشد محدود کنیم تا بتوانیم آنچه را که از درون سرمان به جهان خارج مشترک است ، کنترل کنیم.
در این مقاله همچنین بحث می شود که آیا چنین حق حریم خصوصی ذاتی مطلق یا نسبی خواهد بود. یعنی اینکه آیا باید تحت هر شرایطی حفظ شود ، یا اینکه ممکن است شرایط شدید وجود داشته باشد – برای مثال شامل جنایات جدی یا حملات تروریستی – در جایی که فرد توسط دادگاهها یا ایالت مجبور به بازجویی در سطح مغز شود. خواندن اجباری ذهن کسی با استفاده از فناوری عصبی می تواند به وضوح گامی بزرگ فراتر از آنچه امروزه ممکن یا مجاز است باشد. یک موضوع حقوقی مرتبط ، وضعیت حقوقی چنین بازجویی در سطح عصبی است:
آیا صرف ثبت افکار و خاطرات – بدون هیچگونه شهادت یا اظهارات اجباری شفاهی – شواهدی است که می تواند به صورت قانونی مجبور شود ، یا اینکه این عمل لزوماً مستلزم این است که "اراده مظنون" و بنابراین به منزله نقض امتیاز در برابر خودزنی اجباری است.
اگر حریم خصوصی ذهنی مطلق نیست ، به راحتی می توان تصور کرد که خواستار دستیابی به حالت های روانی هستند و به عنوان مدرک در محاکمات جدی استفاده می شود. تخلفات استدلال نهایی این است که "اگر چیزی برای پنهان کردن ندارید ، هیچ چیزی برای ترسیدن ندارید" استدلال در سطح سلولی. یعنی اگر معصوم باشید ، هیچ بیماری عصبی ندارید که نشان دهنده گناه شما باشد. مشکلی که وجود دارد این است که ما هنوز کمی در مورد چگونگی عملکرد مغز می دانیم که چنین بیانیه ای بر اساس درک فعلی ما کاملاً غیر منطقی باشد. با این وجود ، زمان در نظر گرفتن اینکه آیا این رویکرد باید مجاز باشد اکنون است ، هنگامی که ما هنوز می توانیم از حریم عصبی تعریف و محافظت کنیم ، نه سالهای طولانی در جاده هنگامی که قبلاً آن را گم کرده ایم.
تصویر برجسته توسط Neuralink.
درباره Glyn مودی
گلی مودی یک روزنامه نگار آزاد است که در مورد حریم شخصی ، نظارت ، حقوق دیجیتال ، متن باز ، کپی رایت ، ثبت اختراعات و سیاست های کلی مربوط به فن آوری دیجیتال می نویسد و صحبت می کند. وی شروع به پوشش استفاده از مشاغل اینترنت در سال 1994 كرد و اولین ویژگی اصلی را در مورد لینوكس نوشت ، كه در اوت 1997 در Wired ظاهر شد. كتاب وی با نام "Rebel Code" اولین و تنها تاریخ كامل در مورد ظهور منبع آزاد است. ، در حالی که کار بعدی او ، "کد دیجیتال زندگی" ، به بررسی بیوانفورماتیک – تقاطع محاسبات با ژنتیک می پردازد.
