منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) در یک دهه گذشته در حال تحول بزرگ ساختاری است. این تحول با تحول توازن قدرت در صحنه جهانی ارتباط نزدیکی دارد. ایالات متحده پیش از این تصمیم گرفته است که حضور نظامی خود در خاورمیانه را کاهش دهد. این یک الگوی ادامه خواهد بود مگر اینکه در ماه های آینده تحول یا اصطکاک غیرمنتظره ای در منطقه رخ دهد. این عمدتا به اهمیت رو به کاهش منطقه برای مبارزات بزرگ جهانی قدرت بعدی مربوط می شود.
انتظار می رود که جدال جدید بین چین و ایالات متحده باشد. بعد اقتصادی جنگ این مبارزه با جنگ های تجاری آغاز شده است. در حال حاضر هر دو بازیگر سعی می کنند این مبارزه را تحت کنترل خود نگه دارند اما اگر رویارویی گسترده تر در هنگ کنگ ، تایوان یا دریای چین جنوبی اتفاق بیفتد ، این ممکن است بلافاصله به یک رویارویی ژئوپلیتیکی گسترده تر تبدیل شود. هیچ کس انتظار نمی رود به زودی یک جنگ تمام عیار بین قدرتهای بزرگ به زودی انجام شود اما این تنش ها منجر به درگیری در نزدیکی ها خواهد شد.
برای واشنگتن و پکن ، حفظ تنش قابل کنترل و کنترل رویارویی های پروکسی در حال حاضر استراتژی ارجح است. آنها هر دو می خواهند مسكو را در صورت درگیری بزرگ ژئوپلیتیك حفظ كنند ، به همین دلیل مسكو یكی از بهترین دوره های خود را از نظر توسعه منطقه ای تجربه می كند.
خلاء قدرت باقی مانده توسط واشنگتن در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) به تدریج توسط روسیه پر می شود. روسیه همچنین قدرت و نفوذ خود را در اروپای شرقی طرح ریزی می کند. بازیگران عمده اروپایی و متحدان آمریکایی در خاورمیانه در این شرایط جدید احساس کنار گذاشتن و کنار گذاشتن می کنند.
ایران ، ترکیه و امارات متحده عربی نیز سعی می کنند در پر کردن خلاء قدرت در منطقه منا نقش های موثری داشته باشند. آنها حداقل سعی می کنند از ایجاد توازن جدید در برابر منافع بلند مدت خود جلوگیری کنند. ایران از پراکسی های فرقه ای و قدرت شبه نظامی خود در منطقه در این بازی استفاده می کند.
امارات متحده عربی سعی می کند با اسرائیل ، عربستان سعودی و مصر اتحاد کند تا اتحادی بزرگتر ایجاد کند. ابوظبی از منابع مالی خود برای لابی در پایتخت های غربی استفاده می کند. برای خرید سیستم های پیشرفته تسلیحاتی؛ رشوه دادن برخی از رهبران در کشورهای خاورمیانه. مقامات اماراتی همچنین از مزدورانی از سراسر منطقه تأمین می کنند.
کیف های پر از دلار تأثیرگذارترین سلاح امارات متحده عربی است ، اما این نفوذ بسیار محدود خواهد بود مگر اینکه جاه طلبی های امارات با منافع اسرائیل و آمریکا هماهنگ نشوند. امارات با سیاست های تهاجمی و گام های بلندپروازانه خود ، دشمنان زیادی را نیز در منطقه به دست می آورد.
هنگامی که نیروگاه قدرت نرم در منطقه ، ترکیه و قطر سعی می کنند با واقعیت های جدید در منطقه سازگار شوند. ترکیه سعی دارد ظرفیت نظامی و فناوری خود را افزایش دهد و به دلیل پشتیبانی واشنگتن از پ.ک.ک / YPG و گروه تروریستی گولنیستی (FETÖ) سعی دارد وابستگی خود به متحدان ناتو را کاهش دهد.
برخلاف دوره های ابتدایی دهه ، نگرش ترکیه دفاعی تر از توهین آمیز است اقدام خصمانه کنگره ایالات متحده علیه ترکیه آنکارا را از واشنگتن بیگانه کرد و به سمت جهت های جایگزین سوق داد. موقعیت ترکیه بیشتر در قسمت دفاعی معادله است که عمدتا به دلیل بحران جاری در سوریه است. ترکیه نمی خواهد در مرزهای جنوبی خود و همچنین در منطقه مدیترانه شرقی توسط دشمنان محاصره شود. به نظر می رسد این رقابت جدید و مبارزات قدرت برای مدت طولانی ادامه یابد تا اینکه به یک وضعیت قدرت متعادل برای بازیگران رقیب برسد.
بازیگرانی مانند امارات متحده عربی ، عربستان سعودی و ایران برای پر کردن خلاء ژئوپلیتیکی بازی های بزرگتری را انجام می دهند. در منطقه با توجه به منافع آنها با وجود شکست تحقیرآمیز در یمن ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی همچنان به تلاش های خود برای بی ثبات سازی منطقه ادامه می دهند و جان میلیون ها غیرنظامی لیبی را به خطر می اندازند. افزایش بیش از حد ایران در عراق ، لبنان ، سوریه و یمن نیز مشکلات زیادی را برای ایران به وجود می آورد.
هنگامی که قوی ترین بازیگر در تمام آن پایتخت ها بود ، سپاه رژیم های رژیم های ایران و نزدیکان فرقه ای آن در همه جا اعتراض می شوند. منطقه درگیری های غیر فشرده مانند درگیری فلسطین و اسرائیل؛ رقابت بین ایران و عربستان سعودی؛ ادامه بی ثباتی در عراق ، سوریه لبنان ، و یمن موضوعات مهمی برای رویارویی احتمالی است.
تنش فعلی در منطقه یک وضعیت موقعیتی یا یک تنش کوتاه مدت نیست ، بلکه بازتاب یک تحول ساختاری است و ادامه خواهد یافت. یک دوره طولانی تمام بازیگران برجسته منطقه سعی در پر کردن خلاء قدرت باقی مانده از ایالات متحده دارند. همه بازیگران سیاست هایی را دنبال می کنند که از این طریق رقبای بالقوه خود را که باعث افزایش تنش می شود ، کنار می گذارند یا کنار نمی گذارند.
بعضی از بازیگران وضعیت را بعنوان فرصتی برای برخی دیگر درک می کنند. وضعیت را به عنوان یک خطر بزرگ تصور کنید. آنچه در این تصویر وجود ندارد مکانیسم های گفتگو و کاهش تنش است. از آنجا که هیچکدام از بازیگران منطقه ای توانایی و ظرفیت حضور در بازیگران هژمونیک را در دوره آینده ندارند ، بهتر است بازیگران در این زمینه تلاش کنند تا بستری را برای بحث درباره اختلافات خود تشکیل دهند. بحران جاری در لیبی یا یمن ممکن است فرصتی برای شروع چنین گفتگو باشد.