کنفرانس کاگماری در سال 1957 لیگ عوامی یکی از مهمترین وقایع سیاسی تاریخ ما در مسیری طولانی تا 1971 است. در این کنفرانس ، این حزب به دو جناح تقسیم می شود با یک جناح راست ، سمت راست ، به رهبری نخست وزیر آن زمان وزیر سهروردی و جناح چپ به رهبری مولانا بوشانی؛ رئیس حزب شیخ منجبور رحمان از مربی خود سهروردی حمایت کرد. این درگیری بین دو بال این حزب و صحنه بین المللی در بسیاری از موضوعات صورت گرفت. همچنین این مسابقه بین دو فرد و ایده های آنها بود.

سهروردی ادعا کرد که استقلال استانی شرق پاکستان عمدتاً رعایت شده است ، برابری حاصل شده است و دولت با پیوندهای محکم با غرب پایدار بوده است. بهزاهانی ادعا كرد كه هیچ یك از موارد فوق به دست نیامده است. مردم رنج می کشیدند و غرب به "خیانت" علاقه جهان فقیر پرداخت. حداقل در این جنبه ، درگیری در کگماری یک جنگ پروکسی جنگ سرد بود.

همچنین این درگیری در سطوح دیگر ، از جمله شخصی بود. هر دو رهبر نمایانگر دو جریان مختلف تاریخ بودند ، در حالیکه سهروردی بالاتر از اهداف نخبگان شهری بود ، در حالی که بوشانی در برابر توده های فقیرنشین ایستاده بود. یکی برای پاکستان ایستاده بود و دیگری حامی خیلی شرطی از پاکستان ، اگر اصلاً مثل شیخ مجیب. در حالی که بوشانی رئیس حزب بود ، سهروردی نخست وزیر بود. این دو نماینده دو نیروی تاریخی بودند. در پایان ، همانطور که تاریخ نشان می دهد ، هیچ کس از تاریخ سیاسی باقی نماند ، زیرا جنگ سرد از بین رفت ، پاکستان نیز درگذشت و چپ نیز چنین کرد.

این یک جنگ بیهوده نبود ، زیرا این درگیری راه را برای ظهور حزب آوامی لیگ پاک کرد.

رهبری طبقه استانی متوسط ​​بنگال در موقعیت بالغ ، فرصتی برای استفاده از قدرت شناخته شده خود در پاکستان می دید. از اکثریت ، دهقانان دهقانان بزرگترین نیرو تاریخی است که همه باید به سمت ایجاد ایالات جدید برآیند یا دولتهای قدیمی را بشکنند. در سال 1971 ، نه پاکستان و نه چپ دهقانان را در کنار خود نداشتند.

جاده Kagmari

دهقانان به عنوان یک تغییر دهنده اما نه به عنوان یک حاکم قدرت ، بزرگترین نیرو در تاریخ بنگال باقی مانده است. قدرت دهقانان از الگوی معیشت و رفتار اجتماعی آن به عنوان یک واقعیت یکپارچه ناشی می شود. این فرهنگ ارگانیک و مداوم است و با بقای اقتصادی – اجتماعی پیوند دارد. ساخت و سازهای اجتماعی و سیاسی آن نیز مبتنی بر معیشت است. به همین دلیل ، بندرت ایدئولوژیک است که به ندرت انجام می شود.

ساختن ساختارهای ارزشی خارج از چارچوب کلامی ایمان یا نظریه سیاسی ، برای دهقانان مؤثر نیست. آنها همیشه در موقعیت عینی آزاد هستند ، اما همواره در عمل برای به دست آوردن قدرت آزاد نیستند ، زیرا دهقانان با تعریف به عنوان یک ساختار سیاسی واحد سازماندهی نمی شوند.

چپ تلاش می کند دهقانان را در امتداد آنچه فکر می کند خطوط سیاسی بر اساس آنها باشد ، سامان دهد. چهارچوبهای نظری سیاسی. اینها اساساً توسط طبقه متوسط ​​ساخته شده اند که از آن چشمه های چپ چشمه می گیرند. چپ برای خودش تعریف می کند که واقعیت دهقانان در کنار آنچه فکر می کنند واقعیت های تاریخ هستند. بنابراین ، بیشتر مبتنی بر آنچه طبقه متوسط ​​نسبت به دهقانان فکر می کند و نه آنچه دهقانان درباره خود فکر می کنند ، است.

پاکستان: انترناسیونالیسم چپ و جدید

تجربه بنگال هیچ تفاوتی نداشت. تفاوت در این بود که برخلاف اروپا که عاری از استعمار نبود ، سیاست چپ در دوره استعماری حکومت انگلیس جوانه زد و رشد کرد. و منبع طبقه اقتصادی و اجتماعی ایده های مدرنیسم در بنگال در یک فضای بنیادگرایانه استعماری قرار داشت.

بهترین افکار بنگال توسط کسانی گفته می شد که جیب و روح آنها به استعمار و استمرار پسا استعمار زنجیر شده بود. بهترین ذهن حتی قبل از شروع هرگونه جنبش ضد غربی در بنگال از طریق مقاومت دهقانان ، اطاعت از ایدئولوژی های غربی را آموخت. درست است که آنها معتقد بودند که آنها در حال پیشبرد یک مجموعه جدید از آزادی و مقاومت هستند ، اما حتی در اوایل قرن 20 ، بلشویسم خود یک ایده "بین المللی" بود که با یک مرکز سوسیالیستی پیوند داشت و در پایان به یک شبکه پارا امپریالیستی احزاب تبدیل شد.

نتیجه ناگزیر از افزایش حاشیه و همچنین در جنبش های سوسیالیستی بین المللی بود. همان بین المللی ارکستر شده مرکزی در سال 1961 هنگامی که شک و تردید در مورد خط کلی جنبش کمونیستی بین المللی مطرح شد ، به وجود آمد. این امر به تولد دشمنی جهانی بین اردوگاههای روسی و چین منجر شد. تأثیر این امر به طور طبیعی در بنگلادش احساس شد و به دو اردوگاه پروکسی نیز در جهان سوسیالیستی محلی منجر شد.

بحث و گفتگو با بسیاری از چپ ها ، تأثیر مراکز سوسیالیستی در حاشیه بنگال پس از سال 1947 را نشان می دهد. برای مدتی حزب کمونیست پاکستان شرقی نوعی شاخه از حزب کمونیست هند بود. بعدها ، امکان برقراری تماس و کنترل احزاب کمونیستی هر دو بال پاکستان امکان پذیر نبود. بنابراین ، هیچ حزب کمونیستی واقعی پاکستان وجود نداشت ، بلکه احزاب کمونیستی از این دو بال وجود داشتند. این در واقع بسیار عملی بود زیرا دو پاکستانی از بدو تولد در سال 1947 از نظر عملکردی دو کشور بودند.

اضطراب پاکستان نسبت به دو نیرو که هرگز به آنها اعتماد نمی کرد شدید – استانی ها و چپ ها – هر دو دشمن قسم خورده از مرکز پاکستان بودند. این دوران اوج سیاست جنگ سرد بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم بود و اطلاعات پاکستان آشکارا عصبی بود. چپ ها ردیابی می شدند و اسناد قانون نظامی پس از 1958 ایوب خان نشان می دهد که چقدر این عمل جنجالی بود.

دو سند که این نویسنده از آن یاد می کند مربوط به یک خواننده اصلی تاگور در آن دوره بود که با حزب کمونیست با هند تماس داشت. و مشکوک به مرد کیف پول حمل کننده بود. وی به طور مخفیانه از طریق مرزهای گارو به هند سفر کرد اما اطلاعات هر بازگشت وی را ردیابی می کردند. تقریباً همه فعالان سیاسی بطور معمول تحت نظر بودند. با نزدیک شدن به دهه 50 ، اضطراب زیاد شد. جالب است که اگرچه چپ نیرو بزرگی نبود ، اما آنها به عنوان "عناصر خطرناک" از اولویت بالایی برخوردار بودند. حمایت ایالات متحده از سهروردی مبتنی بر تعهد بالای وی به لابی غربی بود. به همین دلیل ، بهشانی شرور قطعه بود.

کگماری اغلب وقتی بحث می شود که چپ با راست شکاف می یابد و ائتلاف سیاسی از هم پاشیده می شود. نکته این است که ، با تجزیه و تحلیل وقایع بعدا و قبل ، به نظر می رسد که حزب کمونیست محلی هرگز بدون مشورت با حزب کمونیست در روسیه تصمیمی مهم در مورد چنین مواردی اتخاذ نکرده است. این امر در مورد پروژه های مختلف استقلال نیز صدق می کرد. در 81مین کنگره بین المللی حزب کمونیست (1955) ، دو پرونده توسط اعضای حزب کمونیست پاکستان شرقی ، ماد توحا و خوکا روی در موضوع ارسال شد. با این حال ، هیچ کس پشتیبانی نکرد. (بنگلادش 1971 ، جلد 4 ، صص 196-98 ، مصاحبه با رفیق اسدالدعلی)

1957

BREAKING با لیگ Awami یک تصمیم مهم بود که تأثیر آن بر سیاست بسیار زیاد بود. . این اساساً به عنوان یک جریان اصلی به سیاست چپ در شرق پاکستان پایان داد و تأثیرگذاری بر سیاست ملی کاهش یافت. استدلال كرد كه چپ به طور كلی از تجزیه كاگاری سود می برد ، هر چقدر هم كه اصولگرا باشد.

اگرچه چپ در پس زمینه اصولی از جمله "خودمختاری استانی" قرار داشت ، حزب ملی عوامی واقعاً شد. اولین حزب چپگرای پاکستان. نتیجه نگرانی همه طبقه کارگر پاکستان و نه تمرکز پاکستان شرقی بود. به نوعی ، NAP بیشتر درباره پاکستان نگران بود ، در حالی که لیگ Awami به طور فزاینده ای محدود به بنگال و "استانی بودن" بود.

با استفاده از سوابق ، Bhashani و Suhrawardy رهبران دو بسته جنگ افزار قوی بودند. غیر از گفتن اینکه چپ ها فکر می کردند جریان جدیدی را تشکیل دهند ، چیزهای زیادی گفته نشده است ، اما تاریخ نشان می دهد که هرگز این اتفاق نیفتاده است. این نمی تواند باشد که آنها به قدرت خود کور بودند؟ یا آنها بودند؟ اگر چنین بود ، آنها ممکن است سرنوشت اجتناب ناپذیری را برآورده کنند. اگر نه ، آیا چپ قربانی جنگ سرد پروکسی بود؟

خسارت وثیقه جنگ سرد

SUHRAWARDY به وضوح یک وفادار طرفدار ایالات متحده بود اما او دقیقاً در کنترل کامل نبود. از حزب خود مجیب به مراتب بیشتر مسئول بود و البته بهشانی تبعیت بیشتری هم داشت. و پیروان او عمدتا چپ گرای بودند. اگرچه سهروردی به یونایتد وفادار بود ، اما آیا حزب وی چنین بود؟ بنابراین ، اضطراب باید در ذهن ایالات متحده در مورد لیگ عوامی وجود داشته باشد ، و از آن به یاد پاکستان نرود.

اما آیا روسیه از یک مهمانی که بیشتر پیروان وی تحت رهبری سرسخت طرفدار ایالات متحده بودند ، خوشحال بود؟ روسیه غالباً تصمیماتی راجع به مسئله ملی دولت بر اساس خواندن خود اوضاع و احیاناً منافع شخصی خود اتخاذ كرده بود.

اما با گذشت بسیاری از وقایع كه روسیه در راهبردهای سیاسی محلی وتو كرد ، چرا روسیه توافق می كند كه تقسیم شود و "هواداران" و قدرت خود را از دست می دهد؟ مگر اینکه موضوع را به طور کامل در خطوط بین المللی بخواند ، این بدان معناست که پیروان آن حزب را به رهبری طرفدار غرب ، یعنی لیگ عوامی تقویت می کردند ، آیا خروج آنها تضعیف آن حزب بزرگ را تضعیف نخواهد کرد؟ بنابراین آیا تقسیم لیگ Awami در سطح ، برای منافع جنگ سرد روسیه خوب نبود؟

ایالات متحده به اندازه کافی به سهروردی اعتماد نداشت. پس از تحمیل کاگمری و یک قاعده نظامی کاملاً طرفدار ایالات متحده که تقریباً به عنوان شاخه ای از امنیت ایالات متحده کار می کرد ، پس از یک سال یا حدوداً یک سال او را سرنگون کرد. کمسیونها تقریباً دشمن اصلی بودند و یکی از اولین دستورهای دستگیری پس از سال 1958 برای بهشانی انجام شد و چپ ها پراکنده شدند. اقدامات بسیاری انجام شد و تمام اعضای پیشین حزب کمونیست قبل از استخدام در سرویس GOP باید توسط سفارت محلی ایالات متحده پاک شوند.

تأثیر قانون نظامی طرفدار ایالات متحده

تقریباً بلافاصله ، فعالان پاکستان شرقی شروع به برنامه ریزی برای استقلال کردند و هرچه بیت پاکستان اگر وجود داشته باشد ناپدید می شد. از همه مهمتر ، شیخ مجیب فوراً حرکت کرد و دانشجویان به مقاومت پیوستند. طبقه متوسط ​​تا سال 1962 به یک نیروی شبه نظامی جدید تبدیل شده بود و پاکستان قادر به اداره آن نبود.

تا سال 1962 ، چپ ها نیز به گروه های پکن و مسکو شکافتند و انحصار بین المللی سوسیالیسم از بین رفت. جالب اینجاست که جناح های طرفدار پکن همیشه فعالان طرفدار استقلال بودند و جناح های طرفدار مسکو همواره با آن مخالف بودند. این امر تا روزهای سرکوب 1971 ادامه یافت.

بهشانی به حاشیه رانده شد و به جز یک طلسم مختصر در سالهای 1968- 1968 ، به عنوان نیرویی در چشم نمی دید. او فردی بود که بعد از سال 1957 از احزابش بزرگتر بود. اما وی به توصیه های سوسیالیسم بین المللی حمایت از ایوب خان به طور خلاصه گوش کرد ، همانطور که چین درخواست کرد اگرچه این دوام چندانی نداشت. به معنای این است که جنبش چپ همیشه تحت نظارت و فرماندهی مراکز بین المللی بوده است.

ایالات متحده باید از کاگماری استقبال کرده باشد و احتمالاً روس ها نیز باید از راه های جداگانه مشاوره داشته باشند. بعشانی خیلی دیرتر شروع به نادیده گرفتن چنین سخنان کرد. با این حال ، این دنیای مه آلود است و باید ارزش آن را داشت که از طریق بایگانی مسکو قدم بزنید تا دریابید که روسها در آن سال سرنوشت ساز چه فکر می کردند و مشاوره می دادند ، هنگامی که چپ وقتی که مجبور نبود فراتر از بهبود سیاسی باشد.

Afsan Chowdhury یک روزنامه نگار و محقق است.

.