ترور فرمانده نظامی ایران قاسم سلیمانی با نگرانی گسترده ای روبرو شد که تصمیمات سیاست خارجی ایالات متحده عاری از هرگونه دید استراتژیک فراگیر است. همانطور که جان كری ، وزیر امور خارجه سابق آمریكا در نقدی از رفتار رئیس جمهور دونالد ترامپ از خاور میانه نوشت ، "به طور واضح او استراتژی ها ، دوره ای را انجام نمی دهد."
با این حال دولت دست كم برخی استراتژی را بیان كرده است. رئیس جمهور و متحدانش علاوه بر توجیه ترور به دلایل جلوگیری از حمله قریب الوقوع ، معتقدند كه آنچه را كه آنها به عنوان افزایش پرخاشگری ایرانی توصیف می كنند ، باز دارد. "[اعتصابسلیمانی"[T] ، طبق گفته سناتور تام كاتون ، "بازدارندگی را از قبل بازگرداند." در حمایت از این استراتژی بازدارنده ، ترامپ تهدید كرد ، از طریق رسانه ترجیحی خود در توییتر ، حملات گسترده دیگری را در صورت انتخاب ایران برای تشدید درگیری انجام دهد. . در حالی که پیشنهاد اولیه وی مبنی بر اینکه ایالات متحده مکانهای فرهنگی را هدف قرار می دهد ، به عقب برگردد ، تهدید تشدید تشدید در حمایت از بازدارندگی ایستاده است. مشکل این است که این یک استراتژی است که برای یک نوع اختلاف بسیار متفاوت از آنچه ایالات متحده با ایران با آن روبرو است طراحی شده است. برای تطبیق جمله دونالد رامسفلد وزیر دفاع پیشین ، شما به جنگ علیه مخالف موردعلاقه خود می روید ، نه طرفدار مورد نظر شما. ایران اتحاد جماهیر شوروی نیست. این سیاست چندین دهه برای ایجاد اتحاد با گروه های مسلح پولیس دنبال كرده است – و این بدان معنی است كه خطر واقعی وجود دارد كه این اقدام برای جلوگیری از بازگرداندن آتش ، مجبور به تشدید تجاوز توسط هیچكدام شود.
در ساده ترین شکل ، منطق بازدارندگی. ساده است: اگر یک مخالف معتقد است که هزینه های حمله به اندازه کافی بالا است ، ترجیح می دهد در وهله اول درگیر آن حمله نشوید. بنابراین ، استدلال دولت ادامه می یابد ، اگر ایالات متحده پاسخ گسترده ای به تجاوز ایران را تهدید کند ، احتمالاً آنها ایستادگی خواهند کرد.
اما این منطق بر دو فرض مهم استوار است. مهمتر از همه ، در این مورد ، کسانی که به مجازات تهدید می شوند باید در واقع قدرت جلوگیری از حملات رسوبی را داشته باشند. بنابراین ، برای تهدید چنین کارهایی ، خود رژیم ایران باید بتواند تصمیم بگیرد که آیا حملات رخ می دهد یا خیر.
ایران روابط نزدیکی با گروه های مسلح در سرتاسر خاورمیانه ، از یمن تا لبنان گرفته تا سوریه تا عراق دارد. بسیاری از این روابط تا حدودی توسط خود سلیمانی ساخته شده است. در حالی که این گروه ها سلاح ، آموزش ، پشتیبانی و برخی از مسیرها را از ایران می گیرند ، آنها بازیگران مستقلی نیز هستند. ترجیحات آنها همیشه مطابق با ایران نیست ، و آنها خود را مایل به مخالفت با بخشنامه های ایران در هنگام انجام این کار به نفع استراتژیک خود نشان داده اند. به عنوان مثال ، شورشیان حوثی همسو با ایران در اعتراض پشتیبانان ایرانی خود دست به خشونت تهاجمی زده اند. این استقلال جزئی می تواند مسئولیت حملات انجام شده توسط چنین نزدیکی را دشوار کند.
فرض کنید یکی از چندین گروه مسلح شیعه با روابط با ایران که در عراق عملیاتی است ، در روزها یا هفته های آینده درگیر حمله قابل توجهی می شود. مشخص نیست که آیا این حمله در جهت ایران صورت گرفته است یا نه. آیا ایالات متحده موضع بازدارنده خصمانه خود را نسبت به چنین اقداماتی گسترش خواهد داد؟ آیا برای اقدامات عراقی ها یا سوری ها به ایران حمله خواهد کرد؟
ممکن است جواب مثبت باشد. از این گذشته ، این اقدامات ارتش ایران نبود ، بلکه توسط نزدیکان ایرانی در عراق بود که زنجیره حوادث منجر به قتل سلیمانی را به حرکت درآورد. کاتایب حزب الله ، یک شبه نظامی شیعه وابسته به ایران ، مسئولیت حملات موشکی به پایگاه های عراقی در دسامبر سال 2019 بود که منجر به کشته شدن یک پیمانکار آمریکایی شد و چندین سرباز زخمی شد. این رویداد باعث حمله هوایی ایالات متحده به مقر كاتب حزب الله در عراق شد كه متعاقباً منجر به اعتراضات در خارج از سفارت آمریكا شد كه پیش از قتل سلیمانی انجام شده است. تحریک شده توسط نزدیکان ایرانی. با این کار ، آمریکا خود را در موقعیت استراتژیک بسیار خطرناکی قرار داده است. در تلاش برای مهار ایران از تهدیدهای حداکثری ، ایالات متحده به شبه نظامیان مسلح مستقل قدرت تشدید درگیری بین دو کشور مستقل را داده است.
به نظر می رسد که ایرانیان از این خطر آگاه هستند. واکنش اولیه آنها به این ترور خصوصاً متناسب و عمومی بود. آنها نمی خواستند سوء تفاهم داشته باشند. علاوه بر این ، اخیراً سفیر ایران در سازمان ملل متحد استدلال كرد كه ایران مسئولیت این اقدامات عمومی است ، اما مسئولیت "هیچ كاری را كه دیگران باید انجام دهند" نمی داند ، اما مرجع روشنی برای خطر تحریک آمیز توسط ایران است. – شبه نظامیان به هم پیوسته است.
مسئله این است که ، با پاسخگویی علنی با حملات موشکی با چهره ای که باعث خسارت های محدود شده است ، ایران ممکن است واقعاً ترجیح می دهد که فرار را از بین ببرد. اما نزدیکان آن ، به ویژه آنهایی که در عراق فعالیت می کنند ، ممکن نیست. شاید آنها اختلافات بیشتر بین ایران و ایالات متحده را فرصتی برای پایان دادن به حضور فعلی ایالات متحده در عراق تلقی کنند. یا شاید آنها مزایای استراتژیک برای فعالیت در هرج و مرج افزایش درگیری های مدنی را می بینند.
در این حالت ، آنها ممکن است انگیزه هایی برای حمله به حمله داشته باشند – به عنوان مثال ، آمریکایی ها در عراق – که از بازدارنده تهاجمی تر ایالات متحده سوء استفاده می کنند. وضعیت برای دستکاری آن در درگیری بیشتر با ایران. و ممکن است ایران نتواند از این اقدامات جلوگیری کند ، که در این صورت موضع بازدارنده ترامپ بازپس می گیرد. در واقع ، حتی ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد که گروه هایی که به ایران پیوند ندارند ، مانند دولت اسلامی ، که مایل به گسترش اختلاف و آشوب هستند ، ممکن است این را یک لحظه مناسب برای شرکت در عملیات های پرچم کاذب تلقی کنند که باعث می شود انگار که پروکسی های ایرانی درگیر آن هستند. خشونت تشدید کننده.
البته طرفداران یک استراتژی حداکثری استدلال می کنند که بدیل ، پشتوانه تهدید بازدارنده ، رفتار بد بیشتر خود ایران را دعوت می کند. و حقیقت در این مورد وجود دارد. این همان چیزی است که در مورد فضای درگیری معاصر ناامید کننده است ، که اجتناب ناپذیر با حملات سخت به ویژگی های مرتبط با گروه های پروکسی ، جنگ سایبری و تروریسم توصیف می شود. تا حد قابل توجهی ، بازدارندگی ، که از ویژگی های بارز استراتژی ایالات متحده برای نسل ها بوده است ، به سادگی متوقف می شود راهی مؤثر برای مفهوم سازی حفظ صلح باشد.
اما ناامید کننده همانطور که این وضعیت است ، به سادگی انجام نمی شود. وانمود کنید که موارد دیگر است. شما با دشمن مقابل خود می جنگید. نجات صرفاً در بیان استراتژی نخواهد بود. نیاز به یک چشم انداز جدید ، بهتر با چالش معاصر سازگار است. بازدارندگی سنتی فرصتی بیش از حد برای بازیگران بد اخلاق و غیرممکن فراهم می کند تا اوضاع را دستکاری کنند و مارپیچ های پله برقی ایجاد کنند که نه ایالات متحده و نه ایران واقعاً نمی خواهند.